قربان بروم پیرغلام های ابا عبد الله(علیه السلام) را تا نام امام حسین(علیه السلام) را می شنوند بغض در گلو و اشک در چشمانشان حلقه می زند.اصلا نیازی به روضه خواندن نیست انگار همه روضه ها را در ذهنشان مرور می کنند و آرام آرام اشک بر گونه هایشان جاری می شود پیر غلام ها از اینکه بلند بلند گریه کنند هم از هیچ کس خجالت نمی کشند.خدا سایه شون را از سر ما کم نکنه.

یکی از نزدیکان چند ماه پیش یه عمل جراحی داشت.رفته بودم بیمارستان به عنوان همراه مریض،تخت کناری یک پیرمرد بود که از ظاهرش بر می آمد بالای هفتاد سال داشته باشد بنده خدا لَگَنش شکسته بود و یک روز از عملش می گذشت.بچه هایش هم مثل پروانه به دور شمع وجود پدرشان می گشتند.پیرمرد با کوچکترین جابجایی و دنده به دنده شدن از اعماق وجودش درد می کشید این از فریادهایش مشخص بود. درد امانش را بریده بود. پرستار مسکن به او تزریق کرد و پیرمرد کمی آرام گرفت لبهای پیرمرد که احتمالا به خاطر عمل جراحی از دیروز آب و غذا نخورده بود ترک خورده بود و گاها از دخترش طلب آب می کرد حالا دیگر پیرمرد داشت به خواب می رفت در حالت بین خواب و بیداری چندین بار فراز هایی از زیارت عاشورا را می خواند اصلا مهم نبود که دارد غلط می خواند مهم این بود که او به یاد مصیبت ها و تشنگی های اربابش است:
برئت الی الله و الیکم منهم و من اشیاعهم و اتباعهم و اولیائهم یا اباعبدالله و به این نام که میرسید بغض گلویش را میگرفت و با حزن خاصی نام مولایش را بر زبانش جاری می کرد و چند بار خطاب به حضرت عرضه می داشت "قربونت برم قربون لب تنشه ات برم"
انگار پیرمرد انس هرروزه با زیارت عاشورا داشت جدا که دست چنین پیرغلامانی بوسیدن دارد.
ارادت شیعیان عراقی به محضر اهل بیت(علیهم السلام) هم دیدنی است هفته پیش جاتون خالی حرم حضرت معصومه(سلام الله علیها) نایب الزیاره بودم چسبیده بودم به حرم بی بی و داشتم حرم را بوسه باران می کردم دستش را گذاشت روی شانه ام جایم را به او دادم یک پیرمرد عرب بود احتمالا عراقی ضریح را بوسید،صورت و سینه اش را متبرک کرد بعد برگشت و پشت به حرم، کمرش را هم متبرک کرد و بعد با انگشتش غبار لبه های بالایی ضریح را جمع کرد و به چشمانش گذاشت.جدا که چه عشقی داشت.
پی نوشت: داریم با حسین حسین پیر می شویم خرسند از این جوانی از دست داده ایم